
مادرم! ای همه هستی ام روزت مبارک
دستان پر مهرت را بوسه باران می کنم و
از پس فرسنگ ها فاصله با دل تنگم می گویم:
"عاشقانه دوستت دارم مادر، روز ت مبارک."
مادرم دلگیرم که در چنین روزی از تو دورم دلم عجیب هوای آغوش گرمت را کرده...

ریحانه بهشتی ام!
پارسال دو روز مانده به روز مادر ، قدم به روی چشمهایم گذاشتی و مرا لایق نام با شکوه "مادر" کردی. وجود ظریف و نحیفت اولین هدیه روز مادرم بود که از جانب مهربان ترین معبودم دریافت کردم.
خداوندا! کاش می توانستم آنگونه که لایقش هستی سپاست گویم! اما افسوس که زبانم قاصر است.
بارالهی! اگر هر لحظه از عمرم را برای شکرگذاری از نعماتت در سجده باشم باز هم نمی توانم شکر گوشه ای از محبت هایت را به جا بیاورم.
موضوع : مادرانه های من
سلام ما برگشتیم با یه عالمه عکس و خاطره
ولی هنوز مجالی برای نوشتن نیست برای همین چند تا از عکسای آتلیه مامان ریحانه براتون می ذارم.
عکسا جدید نیستن و هر کدوم مال یه تاریخ جداگانه است.







موضوع : ریحانه در آتلیه مامان
سلام عسلکم، سلام شیرینکم، سلام عروسکم و ملوسکم
11 ماهگیت مبارک
امروز اول اردیبهشت سال 91، اولین روز آخرین ماه اولین سال تولدت بود.
یعنی یازدهمین ماه زندگیت رو تموم کردی و وارد دوازدهمین ماه شدی هوراااااااااا
گل دخملم! خدای مهربون رو به خاطر داشتن گل نازی چون تو شاکرم و عاشقانه ترین سپاس ها را نثارش می کنم.

نحانای خوش تیپ منی تو!

لطفا بفرمایین ادامه مطلب و توضیحات ١٠ ماهگی و١١ ماهگی ریحانه کوچولو رو بخونید:
موضوع : ریحانه تا 11 ماهگی
سلام سلام صدتا سلام،
اولین پست سال 91 رو با یک دنیا انرژی مثبت براتون میذارم.
.
.
.
نحانه ی ناناشم! به شما هم سلام می کنم. یه سلام گرم و صمیمی از جنس سال نویی:D
خدارو هزاران بار شکر که اینبار هم به سلامتی رفتیم و برگشتیم.
این دو سه هفته خیلی زودتر از اونکه فکرش رو می کردیم گذشت در واقع این عمر گرانمونه که به سرعت برق داره میگذره و شما فرشته های کوچولو دارین بزرگ میشین و ما پدر و مادرها روز به روز فاصلمون با پیری کمتر میشه...
روز اول عید شما دختر یکی یه دونم 10 ماهه شدی. نمی دونم چرا همش یاد پارسال میفتادم که تو توی دلم بودی و من روزها رو میشمردم تا بیای تو آغوشم.
واقعا یادش بخیر پارسال وقتی برگشتیم تهران چه هول و ولایی داشتیم و با بابایی افتادیم به جون خونه تا برای ورودت به دنیای کوچیکمون تر تمیزش کنیم.
پارسال همش می گفتم خدایا سال بعد نی نیم چه شکلی میشه؟
و امسال همش به این فکر می کردم که هرگز نمی تونم شکر خدای مهربون رو برای داشتن این فرشته ناز به جا بیارم.
عروسک نازم روز دوم عید بالاخره بعد از تلاش های بی وقفه خاله عزیزه دست دسی کردی .
من تو آشپزخونه مشغول شستن ظرفا بودم که با شنیدن صدای خاله جون که می گفت: "بیا ببین دست دسی یاد دادم به دخترت" شیر آب رو باز گذاشتم و پریدم تو هال و با دیدن اون صحنه قشنگ که دستای کوشمولوت رو به هم می زدی کلی ذوق کردم.
ای وروجک چرا هرچقدر باهات تمرین می کردم یاد نمی گرفتی ولی تا خاله چند بار بهت گفت یاد گرفتی. مثل "دست بده" کردنت که اونم از خاله یاد گرفته بودی.
خلاصه اونشب تا من ظرفا رو تموم کنم خاله جون "ناز کردن" هم یادت داد و وقتی دستت رو میذاشتی رو دستم تا ناز کنی کلی می خندیدی و قلقلکت میومد.
واما در مورد عکسایی که انداختیم باید بگم متاسفانه همه عکسای عیدت تو کامپیوتر خاله اینا جا موند آخه برای مراسم شیرینی خورون و بله برون و جشن نامزدی دختر خاله مهدیه مجبور شدم رم دوربین رو خالی کنم قرار بود بعد از مراسم دوباره بزنم رو رم ولی این سرماخوردگی و مریضی بی موقع هر دو تامون باعث شد که نتونم.
ولی برای اینکه این پست خالی از عکس نباشه چند تا عکس از قبل از عید میذارم:
تو این عکسا ریحانه در پایان سال خرگوش با هر چی عروسک خرگوش داره عکس یادوگارا انداخته.




موضوع : ریحانه تا 11 ماهگی


دخترکم! این آخرین پست سال 1390 هست. سالی که پر از خاطرات زیبا بود. سالی که وجود ظریف و قشنگت را برای اولین بار در آغوش گرفتم و لیاقت مقام مادر بودن نصیبم شد.
سالی که رو به اتمامه ناب ترین و قشنگ ترین و باارزش ترین تاریخ رو در خودش ثبت کرده 1390/3/1
روزی که تو در آن روز از فرشته های آسمون جدا شدی و راه گم کردی و قدم های کوچکت را روی دلم گذاشتی و دنیای من و بابایی را تبدیل به بهشتی برین کردی.
عشق کوچولوی من! امسال زیباترین سال عمرم را با تو تجربه کردم و سال 1390 در عمق خاطراتم همیشه جاودانه خواهد ماند و چون ستاره ای خواهد درخشید.

نفسم! در اولین روز از سال جدید تو اولین ماه دو رقمی عمرت را به پایان خواهی برد.
باورم نمیشه چقدر زمان زود میگذره. داری 10 ماهه میشی عمرم.
و روز جمعه 26 اسفند 300 روزه میشی و این روز رو هم بهت تبریک میگم.
مامانی ما امروز راهی شهرستان میشیم و دیگه نمی تونم اولین روز عید که 10 ماهه میشی برات مطلب بذارم امیدوارم بتونم بعد از برگشتن جبران کنم.
پی نوشت 1:
خاله های مهربون ریحانه! عید رو به همه تون تبریک میگم و امیدوارم عذرخواهی منو بپذیرید از اینکه نتونستم بیام به خونه هاتون و براتون کامنت بذارم. ما 20 روزی نیستیم ولی مثل همیشه با موبایلم کامنتاتون رو می خونم فقط نمی تونم تایید کنم. به همه تون هم سر می زنم ولی کامنت گذاشتن با موبایل خیلی سخت و وقت گیره و شرمنده اگه چشم به راهتون میذارم.
پی نوشت 2:
عکس خرید هایی که برای ریحانه کردم رو برای خاله هایی که خواسته بودن در ادامه مطلب گذاشتم.
پی نوشت 3:
دو تا پست قبلی هم تو ثبت موقت زندونی بودن که دراومدن.
موضوع : ریحانه تا 10 ماهگی





