همه هستی ام، گل بهشتی ام ریحانه جان ،همه هستی ام، گل بهشتی ام ریحانه جان ،، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره
چراغ زندگیم روشناجونچراغ زندگیم روشناجون، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره

ریحانه و روشنای زندگی مون

ریحانه نازگلک تولدت مبارک

  برای کسی که با تولدش، تولدی دوباره به من بخشید : ریحانه جان، میوه درخت سبز جوانی ام، ای امید زندگانی ام، "روز میلادت مبارک" 12 ماه پر از شادی و نشاط و لذت بودن با تو طی شد .   و آنگاه که برای اولین بار چشمم بر وجود ظریف و نحیفت افتاد زیباترین تصویر عالم در ذهنم نقش بست و هزاران آفرین بر تصویرگر یگانه عالم که تو را اینگونه زیبا آفرید.     زیباترین اتفاق زندگیم، تولد دختر بهاری ام در تاریخ 1390/3/1 (اولین روز آخرین ماه اولین فصل سال)  ساعت 17 و 20 دقیقه روز یکشنبه بود   ...
3 خرداد 1391
11743 0 41 ادامه مطلب

سالروز آخرین روز یکی بودن

دخترک نازم! امروز سالروز آخرین روز یکی بودنمونه. پارسال در چنین روزی هرگز نمی تونستم تصور کنم که فرداش تو فرشته زیبا، توی آغوشمی. پارسال در چنین شبی برای آخرین بار بود که با دو قلب در وجودم به خواب رفتم و نمی دونستم که آخرین شبیه که دو روح در یک تنیم. نمی دونستم که فرداش قلبم و همه وجودم میاد و قدم روی چشمام میذاره... عزیزجون اومده بود تهران و همراه من و بابایی انتظار اومدنت رو می کشید. یادش به خیر چقدر زود گذشت ... نحانای مامان ! امروز آخرین روز اولین سال زندگیت بود نازنینم. الهی سال های سال زنده و پاینده باشی و برای همیشه ها به روی من و بابایی بخندی و هرگز غمت رو نبینیم.     ...
31 ارديبهشت 1391

عکسای سفر + هشتمین و نهمین دندون

بفرمایین ادامه: ریحانه جونم! این عکسا قبل از پست قبل توی وبلاگت قرنطینه شده بودن برای اینکه وقت نداشتم یه توضیحات مختصری براشون بنویسم امشب یهو دیدم یادم رفته از ثبت موقت درش بیارم. برای اینکه خاله ها ببینن همش رو دوباره کپی کردم توی پست جدید. توی این سفر آخری که به شهرستان داشتیم این عکسا رو گرفتم و علت رفتنمونم برگشتن دایی محمدینا از کربلا بود. شکر خدا خیلی بهمون خوش گذشت فقط شما دخملک نازم به خاطر هشتمین مرواریدی که داشت درمیومد یه کمی کلافه و بی حوصله بودی و روز مهمونی هم همش بغلم بودی و نذاشتی تو کارا کمکشون کنم.  تاریخ در اومدن هشتمین دندونت 11 اردیبهشت(در 11 ماه و 11 روزگیت) بود. چند روز بعدش که رسیدیم تهران، بغلم بو...
30 ارديبهشت 1391

روز مادر مبارک

مادرم! ای همه هستی ام روزت مبارک دستان پر مهرت را بوسه باران می کنم و از پس فرسنگ ها فاصله با دل تنگم می گویم: "عاشقانه دوستت دارم مادر، روز ت مبارک." مادرم دلگیرم که در چنین روزی از تو دورم دلم عجیب هوای آغوش گرمت را کرده...   ریحانه بهشتی ام! پار سال دو روز مانده به روز مادر ، قدم به روی چشمهایم گذاشتی و مرا لایق نام با شکوه "مادر" کردی. وجود ظریف و نحیفت اولین هدیه روز مادرم بود که از جانب مهربان ترین معبودم دریافت کردم. خداوندا! کاش می توانستم آنگونه که لایقش هستی سپاست گویم! اما افسوس که زبانم قاصر است. بارالهی! اگر هر لحظه از عمرم را برای شکرگذاری ...
23 ارديبهشت 1391

ریحانه و یازدهمین ماه زندگیش(فروردین91)

  سلام عسلکم، سلام شیرینکم، سلام عروسکم و ملوسکم   11 ماهگیت مبارک امروز اول اردیبهشت سال 91، اولین روز آخرین ماه اولین سال تولدت بود. یعنی یازدهمین ماه زندگیت رو تموم کردی و وارد دوازدهمین ماه شدی هوراااااااااا گل دخملم! خدای مهربون رو به خاطر داشتن گل نازی چون تو شاکرم و عاشقانه ترین سپاس ها را نثارش می کنم.   نحانای خوش تیپ منی تو!     لطفا بفرمایین ادامه مطلب و توضیحات ١٠ ماهگی و١١ ماهگی ریحانه کوچولو رو بخونید :   دخملک شیرین مامان! امروز می خوام برات از 10 ماهگی و 11 ماهگیت بگم. این اواخر خیلی شلوغ و شیطون شدی&n...
1 ارديبهشت 1391

اولین پست سال 1391

  سلام سلام صدتا سلام، اولین پست سال 91 رو با یک دنیا انرژی مثبت براتون میذارم. . . . نحانه ی ناناشم! به شما هم سلام می کنم. یه سلام گرم و صمیمی از جنس سال نویی:D خدارو هزاران بار شکر که اینبار هم به سلامتی رفتیم و برگشتیم. این دو سه هفته خیلی زودتر از اونکه فکرش رو می کردیم گذشت در واقع این عمر گرانمونه که به سرعت برق داره میگذره و شما فرشته های کوچولو دارین بزرگ میشین و ما پدر و مادرها روز به روز فاصلمون با پیری کمتر میشه... روز اول عید شما دختر یکی یه دونم 10 ماهه شدی. نمی دونم چرا همش یاد پارسال میفتادم که تو توی دلم بودی و من روزها رو میشمردم تا بیای تو آغوشم. واقعا یادش بخیر پارسال وقتی برگشتیم تهران چه هول و و...
20 فروردين 1391

ریحانه و عیدانه

  دخترکم! این آخرین پست سال 1390 هست. سالی که پر از خاطرات زیبا بود. سالی که وجود ظریف و قشنگت را برای اولین بار در آغوش گرفتم و لیاقت مقام مادر بودن نصیبم شد. سالی که رو به اتمامه ناب ترین و قشنگ ترین و باارزش ترین تاریخ رو در خودش ثبت کرده 1390/3/1 روزی که تو در آن روز از فرشته های آسمون جدا شدی و راه گم کردی و قدم های کوچکت را روی دلم گذاشتی و دنیای من و بابایی را تبدیل به بهشتی برین کردی. عشق کوچولوی من! امسال زیباترین سال عمرم را با تو تجربه کردم و سال 1390 در عمق خاطراتم همیشه جاودانه خواهد ماند و چون ستاره ای خواهد درخشید.   نفسم! در اولین روز از سال جدید تو اولین ماه دو رقمی عمرت را به پایان خوا...
25 اسفند 1390

چهارشنبه سوری مبارک

واست آتیش روشن کردم که اخر زمستونه چهار شنبه ی اخر سال قلب من آتیش بارونه غمهاتو آتیش میزنم سرخی آتیش مال تو چشم حسودا کور شه از عشق میون من و تو بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش و سرخی عشق را از آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم. هنگام پریدن از آتش : غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا سرخی تو از من ، زردی من از تو ریحانه قشنگم! چهارشنبه سوریت مبارک! این لباس های دست بافت زمستونی رو بابایی برات خریده بود و خوشبختانه بزرگن و ایشاا... سال بعد می پوشی. بابایی برای امشب ا...
24 اسفند 1390