همه هستی ام، گل بهشتی ام ریحانه جان ،همه هستی ام، گل بهشتی ام ریحانه جان ،، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره
چراغ زندگیم روشناجونچراغ زندگیم روشناجون، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 25 روز سن داره

ریحانه و روشنای زندگی مون

محبتی عمیق

اینم یه عکس دیگه از پرهامم که ناز پیشو شده : دوستی می گفت : "دنیامون مجازیه، دوستی هامون که مجازی نیست" و من با دیدن این تصویر زیبا به حقیقت این جمله رسیدم. مامان فهیمه گلم! با این کارتون خیلی خیلی خوشحالمون کردین. پرهام جان! قربون اون دستای کوچولوت بشم ممنون از پیام گرمت. دست بابا پرهامم درد نکنه بابت این خط زیباشون. واقعا سورپرایز شدیم.   http://www.pmesleparham.blogfa.com ...
11 خرداد 1391

ریحانه نازگلک تولدت مبارک

  برای کسی که با تولدش، تولدی دوباره به من بخشید : ریحانه جان، میوه درخت سبز جوانی ام، ای امید زندگانی ام، "روز میلادت مبارک" 12 ماه پر از شادی و نشاط و لذت بودن با تو طی شد .   و آنگاه که برای اولین بار چشمم بر وجود ظریف و نحیفت افتاد زیباترین تصویر عالم در ذهنم نقش بست و هزاران آفرین بر تصویرگر یگانه عالم که تو را اینگونه زیبا آفرید.     زیباترین اتفاق زندگیم، تولد دختر بهاری ام در تاریخ 1390/3/1 (اولین روز آخرین ماه اولین فصل سال)  ساعت 17 و 20 دقیقه روز یکشنبه بود   ...
3 خرداد 1391
11742 0 41 ادامه مطلب

سالروز آخرین روز یکی بودن

دخترک نازم! امروز سالروز آخرین روز یکی بودنمونه. پارسال در چنین روزی هرگز نمی تونستم تصور کنم که فرداش تو فرشته زیبا، توی آغوشمی. پارسال در چنین شبی برای آخرین بار بود که با دو قلب در وجودم به خواب رفتم و نمی دونستم که آخرین شبیه که دو روح در یک تنیم. نمی دونستم که فرداش قلبم و همه وجودم میاد و قدم روی چشمام میذاره... عزیزجون اومده بود تهران و همراه من و بابایی انتظار اومدنت رو می کشید. یادش به خیر چقدر زود گذشت ... نحانای مامان ! امروز آخرین روز اولین سال زندگیت بود نازنینم. الهی سال های سال زنده و پاینده باشی و برای همیشه ها به روی من و بابایی بخندی و هرگز غمت رو نبینیم.     ...
31 ارديبهشت 1391

عکسای سفر + هشتمین و نهمین دندون

بفرمایین ادامه: ریحانه جونم! این عکسا قبل از پست قبل توی وبلاگت قرنطینه شده بودن برای اینکه وقت نداشتم یه توضیحات مختصری براشون بنویسم امشب یهو دیدم یادم رفته از ثبت موقت درش بیارم. برای اینکه خاله ها ببینن همش رو دوباره کپی کردم توی پست جدید. توی این سفر آخری که به شهرستان داشتیم این عکسا رو گرفتم و علت رفتنمونم برگشتن دایی محمدینا از کربلا بود. شکر خدا خیلی بهمون خوش گذشت فقط شما دخملک نازم به خاطر هشتمین مرواریدی که داشت درمیومد یه کمی کلافه و بی حوصله بودی و روز مهمونی هم همش بغلم بودی و نذاشتی تو کارا کمکشون کنم.  تاریخ در اومدن هشتمین دندونت 11 اردیبهشت(در 11 ماه و 11 روزگیت) بود. چند روز بعدش که رسیدیم تهران، بغلم بو...
30 ارديبهشت 1391

روز مادر مبارک

مادرم! ای همه هستی ام روزت مبارک دستان پر مهرت را بوسه باران می کنم و از پس فرسنگ ها فاصله با دل تنگم می گویم: "عاشقانه دوستت دارم مادر، روز ت مبارک." مادرم دلگیرم که در چنین روزی از تو دورم دلم عجیب هوای آغوش گرمت را کرده...   ریحانه بهشتی ام! پار سال دو روز مانده به روز مادر ، قدم به روی چشمهایم گذاشتی و مرا لایق نام با شکوه "مادر" کردی. وجود ظریف و نحیفت اولین هدیه روز مادرم بود که از جانب مهربان ترین معبودم دریافت کردم. خداوندا! کاش می توانستم آنگونه که لایقش هستی سپاست گویم! اما افسوس که زبانم قاصر است. بارالهی! اگر هر لحظه از عمرم را برای شکرگذاری ...
23 ارديبهشت 1391